مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
61
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
عبدالباقى افندى : آلوسى گويد : سخن شاعر عصر و مرد صاحب فضيلت ، عبد الباقى افندى عمرى موصلى ، مرا به شگفت وا مىدارد ؛ هنگامى كه از وى دربارهء لعن يزد سؤال شد ، گفت ؛ لعنت من يزيد را بس نيست و من پيوسته او را لعن مىكنم . « 1 » آلوسى : او مىنويسد : به پندار من آن پليد ، رسالت پيامبر ( ص ) را باور نداشت ؛ و مجموع آنچه نسبت به اهل حرم خدا - مكّه - و نيز اهل حرم پيامبرش - مدينه - ، و عترت انجام داد و ديگر گناهانى كه از او سر زده است ، بر عدم تصديق رسالت ، دلالتى كمتر از انداختن ورقى از قرآن كريم در جاى نجس ندارد ! من گمان ندارم كه كار او بر بزرگان دنياى اسلامى در آن روزگار پوشيده باشد ، امّا آنان مغلوب بودند و چارهاى جز اين نداشتند كه منتظر بمانند و ببينند كه از خداوند چه مىرسد . « 2 » اگر بپذيريم كه آن ناپاك مسلمان بود ، بايد بگوييم مسلمانى بود كه همهء گناهان بزرگ را - كه زبان از وصفش عاجز است - مرتكب شد . من معتقدم كه لعن او به اسم جايز است ؛ هر چند كه تصور نمىشود چون او ، فاسقى وجود داشته باشد . ظاهر اين است كه او توبه نكرد و احتمال توبه از احتمال ايمانش ضعيفتر است . كسانى مثل ابن زياد ، ابن سعد و ديگر كسانى كه به كار آنها راضى بودند نيز به او ملحقند ؛ و مادامى كه چشمى بر ابا عبد الله بگريد ، بر همهء اينان و اعوان و انصار و پيروانشان و كسانى كه به آنان تمايل پيدا كنند ، تا روز قيامت لعنت خداوند باد . . . . كسانى هم كه از لعن صريح او بيم دارند ، مىتوانند اين طور بگويند : « خداوند لعنت كند هر كس را كه به قتل حسين ( ع ) رضايت داد و خاندان پيامبر ( ص ) را به ناحق آزرد و حقّشان را غصب كرد . » به اين ترتيب هر چند كه شخص يزيد را به طور معيّن لعنت نكرده است ، ولى به طريق اولى و در واقع ، او نيز شامل اين عموم مىگردد . در جايز بودن لعن با اين الفاظ و امثال آن هيچ كس مخالف نيست ، مگر ابن عربى و موافقانش كه طبق ظاهر آنچه از اينان نقل مىشود ، لعن كسانى را كه به قتل حسين رضايت دادهاند جايز نمىدانند ؛ و اين گمراهى از گمراهى يزيد هم بالاتر است ! « 3 »
--> ( 1 ) . روح المعانى ، ج 26 ، ص 72 . ( 2 ) . البته اين توجيح قابل پذيرش نيست ، و آنان وظيفه داشتند كه با امام حسين عليه السلام همراهى كنند و پس از شهادت امام عليه السلام بر آرمان امام تكيه كنند . ( 3 ) . روح المعانى ، ج 26 ، ص 72 - 74 .